پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

138

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

با سرعت مشغول سنگ‌فرش كردن آن بودند و به زودى اين جادهء مستقيم و عريض و طويل از هر جهت آماده خواهد شد . خانه‌هايى كه در اطراف اين جاده هستند ، همه از چوب و خشت ساخته شده و همان درخت‌هايى را كه براى كشيدن جاده و بناى ده و ايجاد مزارع از جا كنده‌اند ، براى اين منظور مورد استفاده قرار داده‌اند ؛ ولى اين ترتيب موقتى است و دوامى نخواهد داشت ، زيرا با كثرت چوب كه سوخت كوره‌ها را تأمين مىكند به زودى همهء خانه‌ها با آجر بنا مىشود و ما هرچه به فرح‌آباد نزديك‌تر مىشديم ، تعداد بيشترى از كوره‌هاى آجرپزى را مشاهده مىكرديم كه در كنار آنها آنقدر توده‌هاى چوب و خشت خام آمادهء پخت را به روى يكديگر انباشته بودند كه ممكن بود با آن نه تنها يك شهر كامل ، بلكه شهرهاى متعددى را بنا كرد . شب ديروقت به فرح‌آباد رسيديم و چهار فرسنگ بين سارى و اين شهر به اندازه‌اى آباد و پرجمعيت بود ، كه مىتوان گفت اين دو شهر به يكديگر متصل هستند . در اين موقع شاه در فرح‌آباد نبود و چون هيچ‌وقت نمىتواند آرام و قرار داشته باشد ، به محلى كه شش فرسنگ با شهر فاصله داشت ، رفته بود ولى به جز عدهء معدودى از درباريان و نظامىها كه هميشه در خدمتش هستند ، بقيه در فرح‌آباد به سر مىبردند . وزير مازندران كه به اين شهر و ساير نقاط اين ايالت حكومت مىكند ، پس از اطلاع از ورود من دستور داد يكى از بهترين خانه‌ها را در اختيارم بگذارند ، كه مدت‌ها در آنجا سكونت كردم ؛ ولى قبل از اين‌كه به شرح بقيهء وقايع بپردازم بهتر است توضيحاتى دربارهء وضع شهر و موقعيت محلى آن بدهم : در اينجا يعنى نقطه‌اى كه ايالت مازندران به درياى خزر منتهى مىشود ، شاه‌عباس از چندى پيش در جلگهء پهناورى دستور بناى شهر فرح‌آباد را داده است ، كه با ساحل دريا تقريبا دو ميل فاصله دارد ؛ ولى چون شهر هر روز رو به توسعه مىرود حدس مىزنم به زودى به كنار آب برسد . شاه نام فرح‌آباد را كه مركب از دو كلمه فرح به معنى انبساط و نشاط و آباد به معنى داير و برقرار است ، به روى آن گذارده و عواملى كه در مرحلهء اول او را وادار به بناى اين شهر كرده‌اند عبارتند از : عشق به آبادانى و زيبايى مملكت ، كه مىتوان گفت در وجودش نهفته است و دقيقه‌اى از اين فكر غافل نيست ، و علاقهء مخصوصى كه به ايالت مازندران دارد ، زيرا مادرش اهل اين منطقه بوده و خودش نيز هميشه مىگويد خون مازندرانى در رگ‌هايش جريان دارد . به‌علاوه اين ايالت يكى از مستحكم‌ترين نقاط ايران است ؛ زيرا از شمال محدود به دريايى است كه كمتر مىتوان در آن كشتىرانى كرد و دور تا دور آن را نيز كوهستان‌هاى مرتفعى كه عبور از آن توأم با